خرید بک لینک
بچه بودم خونه مادرجون پنج سالم بیشتر نبود مادر جون ی چادر گل گلی از سر پارچه چادر خودش برام دوخته بود ته کوچه مادرجون میخورد به ی دیوار کاه گلی پشتش خونه باغ قدیمی بود درختای بلندی داش اونور تر ی کوچه میخورد ولی این خونه همچنان ادامه داش ی در کوچیک چوبی از اونا که پشتش ی پرده اس همیشه خدا هم بازه یادمه مادرجونم میگف چادرتو سرت کن برو از خاله ربابه تخم مرغ خونگی بگیر بگو نوه لیلام(مادرجونم) منم میرفتم سمت همون خونه درش باز بود میرفتم تو بلند میگفتم خاااااله یه خانم مهربون میگف بله میگفتم نوه لیلام ، اومدم تخم مرغ بگیرم میگف چه خانمی شدی چقد شبیه مامانتی! همینجور که تو سطل برام تخم مرغ میذاش میگف از قدیم ندیما نوه دختری مثه دختر خونواده بوده عصای دست مامانبزرگش بوده برای بابابزرگش ناز میکرده همه کارای خونه دستش بوده تو که تنها نوه دختری هستی اینجوری باش میگفتم باشه سطلو ازش میگرفتم و می دویدم ی بار یادمه تو خونه باغش پام رفت رو ی خار پشت خیلی ترسیدم و فرار کردم یادمه هر سال نزدیک عید سمنو میپخت یادمه هر سال گردو تو سمنوش تو ظرف من میفتاد یادمه هر سال من بودم که شانس اینو داشتم که آرزوم

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

من ارگ بــمم ، خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی این تاول و تبخال و دهان سوختگیها از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟ یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟ هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی +بیت اولشو خیلی دوس دارم در کل شعر قشنگیه! تو وب یکی از دوستان بود ببخشید کپی کردم، اگه دیدید

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

بهترین تجربه زندگیم بود امشب

با بابام کلی زیر بارون راه رفتیم

خیلی قشنگه بارون امشب

خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

آروم آروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیرون اومد نم نم نشست شبنم رو موهامون رو موهامون ^__^

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر کندقطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگهای هوا را تر کندبشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را شاخه های خشک بی بار دعا را تر کندمثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران که می بارد شما را تر کند ...

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

همینجوری یهویی گفتم بزنم به اون درش آهنگ عشقم مشقم بزارم امروزم زهرا تعریف کرد از آلبوم جدید محمد علیزاده گوش کردم همین آهنگ عشقم این روزا شو دوس داشتم همینو گذاشتم یکم هوا به کله تون بخوره حالت تهوع گرفتین بس که آروم آروم گوش دادین یا حامد همایون نگا کنین من چقد به فکر شمام... قدر نمیدونین!

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

زنگ زدم خانم مردان

فردا تعطیلیم

سنجش هم دوشنبه هفته دیگه اس...

خیلی خیالم راحت شد

خیلی

حداقل دغدغه نوشتن انشای مزخرف ندارم

گرچه انشاهای من مزخرف نیس

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

برای زهرا

مکالمه اس

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

گاهی حاضری سخت بگذره

ولی بعدش بشینی لبخند بزنی به سختیا

تموم میشه ، بالاخره روزای خوب منم میاد

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

صفحه بندی